
بازسازیمرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشدمرا قولیست با جانان که جانان جان من باشدبه خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطانکه تا تختست و تا بختست او سلطان من باشداگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستموگر من دست خود خستم همو درمان من باشدچه زَهره دارد اندیشه که گِرد شهر من گرددکه قصد مُلک من دارد چو او خاقان من باشدنبیند روی من زردی به اقبال لب لعلشبمیرد پیش من رُستم چو او دَستان من باشدبِدَرَم زَهره زُهره خراشم ماه را چهرهبَرَم از آسمان مُهره چو او کیوان من باشدبِدَرَم جُبه مَه را بریزم ساغر شَه ر...
ادامه مطلب
خواهان: محمد امین خوانده : عبدالقادرخواسته : الزام به پرداخت ثمن معامله و غرامت به نرخ روز علی الحساب هفتصد میلیون تومان و خسارات دادرسی به شرح متن٣- اعسار از پرداخت هزینه دادرسیمدرک : ١- استشهادیه٢- مفاد کلاسه0100417 شعبه ٢حقوقی پیرانشهر٣- قولنامه ریاست محترم دادگاه حقوقی پیرانشهربا سلام احتراماً شرح دادخواهی آنکه برابر قولنامه , اینجانب یک باب منزل مسکونی از خوانده خریداری نمودم و به شرح کلاسه 0100417 شعبه دوم دادگاه حقوقی پیرانشهر به علت فضولی بودن معامله (حکم به بطلان معامله فضولی) صادر ...
ادامه مطلب
.روز معلم که می شه همیشه یاد دو خاطره می افتم اول اینکه معلم ریاضی در سال سوم راهنمایی منو تشویق کرد که ترک تحصیل کنم . علت اونم این بود که یه بار اول سال ازش سوال پرسیدم نفر جلویی برگشت به من که در ردیف دوم نشسته بودم نگاه کرد منم یه لبخند زدم . معلم سوخت (نمی دونم که کجاش) من رو با یه دانش آموز دیگه بیرون کشید و گفت از گوش همدیگه بگیرید و بکشید از گوش هم گرفتیم ولی نکشیدیم .این موضوع مطلقا در دل من که الف بچه بودم(هنوزم هستم) کینه و کدورتی ایجاد نکرد دو سه ماه بعد همون معلم آمد کنار صندلی من و...
ادامه مطلب
T Z: روز پدر مبارک _____________________________________ صبح دل انگیز یک روز زیبای اردیبهشتی پا شدم برمxa0 دادگاه . دم در دیدم آقام کنار ماشینش وایستاده و قبل از من پیشدستی کرد و فورا سلام داد . آقام خیلی خوشحال بود . تعجب کردم . گفتم امروز می رم سراغ وام . ببینم می تونم ردیف کنم و پول رو بگیرم . خندید . گفتxa0 : رفتم گرفتم. گفت تو اون کارها زرنگم. تو دلم گفتم کاش منم مثل شما زرنگ بودم . دیدم بانک افز...
ادامه مطلب
روز اول شیرازxa0 xa0 xa0 __________________________________ xa0 روزی که رفتیم شیراز، اواخر شهریور بود.هوا گرم بود.تو ترمینال کیوسک تلفن سکه ای پیدا کردیم. ایرج به امیرعلی زنگ زد. ایرج می گفت امیرعلی شیراز خونه داره. می ریم پیش امیرعلی. امیرعلی آدرس داد بریم جلوی پارک آزادی در فلکه گاز. xa0ایرج شده بود بزرگتر ما. سوار تاکسی شدیم رفتیم. جلوی پارک با ساکهامون منتظر ایستادیم تا امیرعلی بیاد.xa0 xa0ما که از آذربایجان اومده بودیم ،کاپشن پوشیده بودیم. نمی دونستیم هوای شیراز خیلی گرمه. مردم به ما چهارچش...
ادامه مطلب
روز اول شیرازxa0 xa0 xa0 __________________________________ xa0 روزی که رفتیم شیراز، اواخر شهریور بود.هوا گرم بود.تو ترمینال کیوسک تلفن سکه ای پیدا کردیم. ایرج به امیرعلی زنگ زد. ایرج می گفت امیرعلی شیراز خونه داره. می ریم پیش امیرعلی. امیرعلی آدرس داد بریم جلوی پارک آزادی در فلکه گاز. xa0ایرج شده بود بزرگتر ما. از ما پنج سال بزرگتر بود. دیرتر براش شناسنامه گرفته بودند.xa0 سوار تاکسی شدیم رفتیم. جلوی پارک با ساکهامون منتظر ایستادیم تا امیرعلی بیاد.xa0 xa0ما که از آذربایجان اومده بودیم ،کاپشن پوش...
ادامه مطلب