
بنام خدا اگر شیراز نمیرفتم ...یکی از فواید خاطرهنویسی خودشناسی است. کجای زندگی خرابشده و کجا فرصتها را از دست دادیم.ما همیشه وقتی به فرصتی دست مییابیم فرصتی دیگر را ناچاراً از دست میدهیم.در عالم جوانی که جیبمان خالی بود ولی عوضش مغزمان پر بود از باد تکبر و غرور ; قبولی در دانشگاه شیراز را برای خود بزرگ میدانستیم ولی دریغ از خواب غفلتی که میخواستیم در آن فرو رویم.اینهمه راه با آن اتوبوسهای آشغال ١٨٠٠ کیلومتر باید راه میرفتیم از ارومیه و سلماس و مرند و تبریز و قزوین و ساوه و اصفهان و آباده و سیوند...
ادامه مطلب
نم نم بارون! xa0 xa0 __________________________________ xa0 بارون داشت خیسمون می کرد. xa0دویدیم اومدیم خونه.xa0 سقف داشت چکه می کرد. xa0پشت بام شیروانی بود ولی سوماخ پالان شده بود.xa0 خونه کلنگی از اینا زیاد داره.xa0 بازم زنده باد بازپرس. هرچی قابلمه و ماهیتابه داشت ، بهمون داد. موکتا رو جمع کردیم ظرفا رو چیدیم زیر قطرات بارون. بارون بند نمی اومد. ظرفا رو هی خالی می کردیم هی پر می شد.xa0 xa0 از خیر ظرف عوض کردن گذشتیم. قسمتی از گچ سقف ریخت رو سرمون.xa0 شرشر بارون که بند اومد قسمتی از گچ سقف ریخت...
ادامه مطلب