در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «بوشهر» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : بهروز قاسمی سردفتر ٦٦بوشهر و مثنوی بوشهر و سید علی هاشمی بردخون دیر بوشهر
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
ورودی های 71 حقوق شیراز دسترسی پیدا کنید
بازسازیمرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشدمرا قولیست با جانان که جانان جان من باشدبه خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطانکه تا تختست و تا بختست او سلطان من باشداگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستموگر من دست خود خستم همو درمان من باشدچه زَهره دارد اندیشه که گِرد شهر من گرددکه قصد مُلک من دارد چو او خاقان من باشدنبیند روی من زردی به اقبال لب لعلشبمیرد پیش من رُستم چو او دَستان من باشدبِدَرَم زَهره زُهره خراشم ماه را چهرهبَرَم از آسمان مُهره چو او کیوان من باشدبِدَرَم جُبه مَه را بریزم ساغر شَه راوگر خواهند تاوانم همو تاوان من باشدچراغ چرخ گردونم چو اِجری خوار خورشیدمامیر گوی و چوگانم چو دل میدان من باشدمنم مصر و شکرخانه چو یوسف در بَرَم گردچه جویم ملک کنعان را؟ چو او کنعان من باشدزهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصرزهی الزام هر منکر چو او برهان من باشدیکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورتب...
ادامه مطلب مثنوے بوشهر سلام و درودے در این حال و روز ز رام اردشیر است و بوشهر و سوز جلالے ملالے ندارد ز تو در آنجا خیالے ندارد ز تو من از کوتے و شنبدے دلخوشمز سنگے به جفره رسید آتشمچو بازم بدارے به فرمان ایست ز دستڪ به تنگڪ بباید گریست تو خواهے که شاید جهان نو شود ز نیدے به توحید مینو شود ؟دریغ است و هیهات از این آرزو کجا مے توان گفت راز مگو ز عاشورے و باغ زهرا بگو به سر تل دمے از دل ما بگو که تنگڪ غریب است و تنگڪ رییس هوا شرجے آمد چو چشمان خیس من از پودر تا کوے فرهنگیان ندیدم ندیدم بجز عاشقے در میان ز ریشهر تا شهر رے رفته ام به بوشهر هم مثنوے گفته ام برو کوش پوش و عباے سیاه که در هیبت توست خیل سپاهبه قبله برو با دو دست دعابه باران چشمے و سے او ...
ادامه مطلب سید علی هاشمی اگه یادتون باشه ما رفیقی داشتیم به نام (سیدعلی هاشمی) اهل روستای بردخون از توابع دیّر بوشهر . بعد از ما ترک تحصیل کرد و بی خبر بودیم ازش.تا اینکه یکی از هم ولایتی های ایشون بنام حسن با تشویق برادرش ترک تحصیل کردند تشریف آوردند گردان مالک اشتر مرکز آموزش نیروی دریایی سیرجان . سراغ هاشمی رو گرفتیم گفت که خانه نشین شده . پیغام رسان ما دو تا شد . دوره سربازی تمام شد . روزی شخصی زنگ زد و گفت که رفته بودیم قشم و در بازارچه اتحاد (حافظه رو بنازم ...
ادامه مطلب