غزلی برای نیروی دریایی
بنام خدانیروی دریایی حافظ مرز آبیبه وصف آن نهنگ جان ستان, نیروی دریایینمی گنجد در این ابیات جز خوبی و زیباییچو قوی آسمان زیبا , چو نور آسمان روشنچو پیکان در دل دشمن, چو جوشن بر تن ماییبه زیر پرچم شاه شهیدان در دل دریاز مصباح هدایت شعله ور شد شور شیداییبرآوردی به چنگ از آتش و خون درّ و مرواریدمیان موج خون, در مرز آبی, درّ یکتاییبدان حسن و بدان صورت , نشاید جز دل شیدابدین عشق و بدین سیرت , نشاید جز شکیباییبه زیر پرچم شیر خدا در سایه ایزدبه هر پیکار پیروزی, به هر رزمی تواناییتو ماهی , زنده در دریای اخضر, در فلک روشنتو شاهی , در نظربازی سفید و شاخه طوبینِیَم جادو سخن اما , غزل دینی ست بر شاعرکه روزی ناوبان بوده است در نیروی دریاییمن از جان سیر و سیر از جان و جان در سیرجان دارمهمه صحرای عشق است و نه دریایی نه رویاییسخن را تازه کن با ناویان مرکز آموزشنفس را تازه کن با اشتیاق صبح دانایی( ...
ادامه مطلب