در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «شیراز تخفیف» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : برای گرد همایی هفتم مهر در باغ ارمنستان شیراز و اگر شیراز نمی رفتم.... و می خوام شیراز بمونم! و شعری برای مجتمع قضایی ملاصدرای شیراز و روز اول شیراز و روز اول شیراز /ویرایش شده و اعتصاب دانشگاه شیراز و شیراز
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
ورودی های 71 حقوق شیراز دسترسی پیدا کنید
باد خزان رسیده و بر تن من تبر زدهرفته ز کف تعادلم ,بر دل من ضرر زده از ده و نه نمی رسد ,هیچ خبر به من چرا هشتم عشق آمده , هفتم مهر سر زده باغ ارم میان جان , جان دوباره برگرفت چون به میان عاشقان, نور رخ قمر زدهدر سفر قطر همی ,گفت حیاتی این سخنچون به سفر قطر کنی ,جای سفر قطر زده مولوی این طرف چرا, باز نظر نمی کندتا که شهی ببیند و مشعله ی نظر زده خنده به لب کرامتم, قند مکرر آمدهچای مده به دست من, قافیه ام شکر زدهخسته شده (زمانی)از , سیر و سفر چنین چنان او به خلاف عاشقان, باده ی لاضرر زده١٤٠١/٠٦/١١تیمورزمانی ...
ادامه مطلب بنام خدا اگر شیراز نمی رفتم ...یکی از فواید خاطره نویسی خودشناسی است. کجای زندگی خراب شده و کجا فرصت ها را از دست دادیم.ما همیشه وقتی به فرصتی دست می یابیم فرصتی دیگر را ناچاراً از دست می دهیم.در عالم جوانی که جیبمان خالی بود ولی عوضش مغزمان پر بود از باد تکبر و غرور ; قبولی در دانشگاه شیراز را برای خود بزرگ می دانستیم ولی دریغ از خواب غفلتی که می خواستیم در آن فرو رویم.این همه راه با آن اتوبوس های آشغال ١٨٠٠ کیلومتر باید راه می رفتیم از ارومیه و سلماس و مرند و تبریز و قزوین و ساوه و اصفهان و آباده و سیوند می گذشتیم تا از مرودشت به شیراز برسیم در مسیر خود حتی با کمبود غذا نیز مواجه می شدیم به هرحال همه این ها هزینه بود هزینه.الان اگر مرا بکشند هم, نمی توانم سوار آن اتوبوس های بی کیفیت بشوم.در سال٧١ کل خرج ما از منزل تا شیراز یکهزار تومان می شد .پول بلیت هواپیما از ارومیه به تهران ۷۰۰ توما...
ادامه مطلب می خوام شیراز بمونم!
__________________________________
اتاق محرم که بودیم بعدا معلوم شد اتاق آقا ولی است، پنجره ش رو به رودخونه خشکی بود که اسمشو همون "گدار " گذاشته بودیم.
"گدار " بعنی جاری. "راین " آلمان هم به آلمانی یعنی جاری.
اون طرف رود خشک شیراز ، درمانگاه شهید مطهری و بیمارستان نمازی بود.
روزهای پنجشنبه و جمعه چهارنفر لیسانس وظیفه هم داشتیم که مهمون ما مهمونا بودن.
سیفعلی یک دو شب بیشتر پیش ما نموند. رفت در اتاق پر گرد و خاکی در طبقه دوم ساکن شد.
یکی از اون لیسانس وظیفه ها منصور بود.
منصور سرباز بود ولی وقتی می اومد خوابگاه می گفت می رم اتاقم تو طبقه نه.
یکی دونفر از همقطاراشو می برد اتاقش.
روزی که قرار شد از اتاق محرم/ ولی بریم ، منصور تو سالن منو صدا کرد. گفت بی زحمت برو لیوانهای منو از اتاق بیار !
من نمی دونستم چه خبره.
دایی یکی دو روز بعد تو سلف ارم بهم گفت :آبرومو ب...
ادامه مطلب یارب از قسمت خود ،کسرم از آمار مکن
دل این بنده به پرونده گرفتار مکن
همچو یاران گل حلقه ی "ملاصدرا "
دل من غم زده از غصه ی اسفار مکن
شبی از خاطر من یاد "کشاورز" گذشت
بجز از لطف و کرم بر دلم اخطار مکن
مفلس و معسر درگاه تو ام من شب و روز
خرج این مرحله بر بنده ی خود بار مکن
من به قربان صفای دل اسماعیلم
به حضور دل من غیر خود احضار مکن
چو ندارد دگر این لایحه ها اقدامی
دگر اقدام به تنبیه دل افگار مکن
چند گفتم که "زمانی " بگذر از رخ ماه
شب پر جاذبه با دافعه دیدار مکن
___________________________________
۱۳۹۵/۰۸/۱۲ تیمورزمانی
تقدیم به همه دوستان ملاصدرا بویژه جناب تک بند و کشاورز رفته به تجدید نظر و جناب مزارعی و بقیه همکلاسی های عزیز
-تیمور زمانی...
ادامه مطلب روز اول شیراز
__________________________________
روزی که رفتیم شیراز، اواخر شهریور بود.هوا گرم بود.تو ترمینال کیوسک تلفن سکه ای پیدا کردیم. ایرج به امیرعلی زنگ زد. ایرج می گفت امیرعلی شیراز خونه داره. می ریم پیش امیرعلی. امیرعلی آدرس داد بریم جلوی پارک آزادی در فلکه گاز. ایرج شده بود بزرگتر ما. سوار تاکسی شدیم رفتیم.
جلوی پارک با ساکهامون منتظر ایستادیم تا امیرعلی بیاد. ما که از آذربایجان اومده بودیم ،کاپشن پوشیده بودیم. نمی دونستیم هوای شیراز خیلی گرمه. مردم به ما چهارچشمی نگاه می کردند.
دیدم امیرعلی اومد. شلوار مشکی و پیراهن سفید.مثل همیشه. ما امیرعلی رو به اسم (کتابفروشی نیما) می شناختیم. اینجا آقا برای خودش کتابفروشی داشت. امیرعلی دانشجوی مدیریت بازرگانی بود.
با هم رفتیم خونه امیرعلی تو فلکه گاز. طبقه همکف بود. واحدی بود با چند اتاق. امیرعلی خونه رو خودش اجاره کرده بود و ه...
ادامه مطلب روز اول شیراز
__________________________________
روزی که رفتیم شیراز، اواخر شهریور بود.هوا گرم بود.تو ترمینال کیوسک تلفن سکه ای پیدا کردیم. ایرج به امیرعلی زنگ زد. ایرج می گفت امیرعلی شیراز خونه داره. می ریم پیش امیرعلی. امیرعلی آدرس داد بریم جلوی پارک آزادی در فلکه گاز. ایرج شده بود بزرگتر ما. از ما پنج سال بزرگتر بود. دیرتر براش شناسنامه گرفته بودند.
سوار تاکسی شدیم رفتیم.
جلوی پارک با ساکهامون منتظر ایستادیم تا امیرعلی بیاد. ما که از آذربایجان اومده بودیم ،کاپشن پوشیده بودیم. نمی دونستیم هوای شیراز خیلی گرمه. مردم به ما چهارچشمی نگاه می کردند.
دیدیم امیرعلی اومد. شلوار مشکی و پیراهن سفید.مثل همیشه. ما امیرعلی رو به اسم (کتابفروشی نیما) می شناختیم. اینجا آقا برای خودش کتابفروشی داشت و در شیراز دانشجوی مدیریت بازرگانی بود.دوازده سیزده سال از ما بزرگتر.امیرآقا هیکلی بود.با صورت...
ادامه مطلب اعتصاب اعتصاب
___________________________________
غزنوی رو اخراج کردند.
این خبر مثل بمب ترکید.
روز یکشنبه ای که ما با دکتر غزنوی کلاس حقوق تجارت ۲ داشتیم غزنوی اومد کلاس گفت منو اخراج کردند و خداحافظ!
دکتر پاشد و رفت. ما یعنی بچه های کلاس ناراحت شدیم. زدیم رفتیم حیاط. کلاسهامون دانشکده ی مهندسی تشکیل می شد. خبر سینه به سینه نقل شد. مثل آتیشی که به تدریج سرایت می کند و همه جا رو به آتیش می کشد.
فردای همون روز کلاس آیین دادرسی مدنی با مرحوم بهشتی داشتیم. جرقه اول رو بهرام زد. قبل از اومدن بچه ها من و بهرام رفته بودیم کلاس. بهرام گل کاشت. گچی برداشت و رو تخته سیاه نوشت که دکتر غزنوی رو اخراج کرده ن. بیایین دست به دست هم بدیم و برش گردونیم و نزاریم اخراج شه. بعدا که این نسیم ملایم به طوفان تبدیل شد ، بهرام می گفت سخت پشیمونم. گفتم :بی خیال همه چی بهرام جان!
ولی گفتند مریم خانم آت...
ادامه مطلب شد هشتم مهر و گل من باز نیامد
باز از نقده دل سوی شیراز نیامد
باد آمد و بخت آمد و گرد آمده یاران
یارب دلم از سینه به پرواز نیامد
در باغ ارم چند نشینیم خدایا
آن همنفس خانه برانداز نیامد
پایان به جدایی کشد آغاز به مستی
پایان من آخر چو سرآغاز نیامد
در غربت شب گم شده راه من عاشق
آن ماه دل انگیز خبرساز نیامد
رفته است" زمانی " به نظربازی دوران
دوری شد و دیگر به نظر ، باز نیامد
۱۳۹۵/۰۶/۱۹
__________________________________
هشتم مهر گروهی از دانش آموختگان حقوق شیراز قراره برن شیراز و اونجا جمع بشن و یاد گذشته رو خوش دارن(مسخره بازی ). به من هم گفتند.
گفتم حوصله این ه...
ادامه مطلب